تبليغاتX
بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه

26مرداد ماه  دومین سالگرد مرید میرقاید شیرآهن کوه مرد بختیاری ،شاعر«پرنوشته ها» و «چُکِیلا» و«چگامه های شوشان» و... نمایشنامه نویس، نقاش، محقق ، اسطوره ی خود ساخته ای که مخاطبانش باید مثل او ساده و بی آلایش باشند تا به کنه ذهن و زبانش پی ببرند.... میرقاید خسته را باید در شعرهایش جستجو کرد. او فارغ از همه ی ستایشگران بود و اعتقاد معصومانه ای به شعر و ادبیات داشت. او می خواست جهان را از نو روایت کند و هیچگاه از اعتراف نمی ترسید...میرقاید نوستالژی خاصی برای بیان احساساتش داشت ؛در « چُکیلا» و « پرنوشته ها » با فرم و بدعت منحصر به فرد می خواست قواعد شعر وقواعد این جهانی را در هم بریزد.«شعر هزار و یک» میرقاید پر از عاطفه و مهر و باورهای قومی و شاهکار ادبیات بومی است  و آخرین شعر« عشق شعر رکسانا» که معصومیتی خاص از الهام و شهود که مرگ را اعلام می کند. اگر کسی به کنه و ذات این اشعار پی ببرد بی درنگ به گریه می افتد .میرقاید آدمی را به تفکر وا می دارد... میرقاید هیچ گاه حکایت گر نبود ولی همه از او حکایت می کنند. .... اوخوش فکر و خوش مشرب و زیبا اندیش بود خیلی از دوستانش هنوز رفتنش را باور نمی کنند... با سعه صدر و راز داری و اخلاق عاشقانه ها ی همه ی کاینات با او بود که از هر که می شنویم نامکرر است....من هیچگاه مرید میرقاید را ندیدم ولی برادر و عمویم او را پرومته در زنجیری می دانند که دنیا تحمل احساسات و خوبیهای او را نداشت... 

 

خوانش تحليلی آخرين شعر ميرقايد:

 

«عشق،شعر،رکسانا»

 

یکی بیاید

 

ماه را از روی پلک های من بردارد

 

می ترسم

 

می ترسم

 

می ترسم

 

درختان کرم خورده تبرشوند! ...

 

برای خواندن بقیه مطلب لطفا اینجا کلیک کنید (( وبلاگ ثریا داودی حموله ))

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 8  توسط فرهود جمالی  | 

پاييز همه ي تلخي هايش را به جمعه آورده بود ، غمناكي و بغض اش را ، با آسماني بلاتكليف كه نه مي باريد وُ نه رنگ مي گرفت . پاييز در پياده رو راه افتاده بود كه خودش را يادآوري كند ، يادآوري كند كه »كوگ تاراز» غمگين ترين ترانه هايش را از دامنه هاي پاييز برچيده است ، يادآوري كند كه «گل نازدار» اگر با قول و قرار بهار ، بهانه گرفت اكنون به وقتِ پاييزِ بلبل ، بايد رنگي بر »تِهنايي» او باشد.يادآوري كند كه در »تيه به رَه مَندن،سخته جوون كَندِن »، يادآوري كند كه پاييز پاييز است و بس .

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

دندال

بهونا كنده آبيده به دندال

ز اي داغي كه وسته ور من مال

تمام ايل آبيده سياپوش

نيا بنگ علاءالدين ور من گوش

ايگون رهده علاءالدين كوگ تاراز

ايگون بالنده بيد و كرد پرواز...

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

آستارۀ بی زوال ایل

 

تا لَوته غزلخون اِکُنی باز به آواز

رونق اِگره باز به ایل چوپی و سَرناز

وختی همه مالانِه اخونی که جَم آبون

دُرگَل همه سرمستن و کُرگَل همه چوباز

بند از دل آدُم ایبُره سوز شُلیلت

دستا مِنِ دستا یَک و ایبویم هُم آواز

تُشمال مُقوم بره از ویر – که خونی

سازی نتره بی نفست کوک کنه ساز

مَقوین اکنی بلبلنه تا که اخونی

کوگون همه از یاد ایبَرن چهچهه و آواز

سرمشق گرهد کوگ ز تو خُوندِگرینه

با اسم تو مشهور آبید کوگ به تاراز

داوود مَیَر معجزسِ داده به تِشنیت

یا دست نکیسا با نای تو کنه اعجاز؟

 

لالی  -  قبرستان کنارشاه   نوروز ۸۸

 

"بهمن" تو بیو باز یَه دم ایل بخون سیم

با بُنگ تو ایلمون اُبوهِ هُمدل و هُمراز

 

فیض ا... طاهری اردلی

 

نشریه کهرنگ

شماره 11-آذر و دی ۸۵

ویژه نامه مسعود بختیاری

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 19  توسط فرهود جمالی  | 

گاگریو

 

اُو رو تـو مـَگـريـو غـمُم زياده

اتـرسُـم زونـي بـره دلم نا مراده

او رو بـه مـِن تـنگ هـي اقرمنه

داغ مـرگ شـا پـيا كهنه ارمنه

او رو توف توف بكن بختت بلنده

دشمِنون مگون به ايل رود خو نمنده

كوگ « تاراز » بگوين بره « بر افتو »

تا بـيا علاءالـديـن بـخـونه از نو

شو سيا روزم سيا بكن تو « هيجار »

ار ايخوي كه بخت ايل آبوهه بيدار

گويل بيدار كنين دي « مال كنونه »

زله زيد « آستاره » صحو به آسمونه

درگل ايلن بگوين  بيان پل بروني

يه ددو تيس نيد ديه سي هم زووني

دی کرج سی بختیاری آشنايه

پـرتـو عـلاءالـديـن كه با وفايه

كي تره خور بـره سي گل نـازدار

مه نو دي نیدرا بـه اي شـو تـار

برف غـم به زردكه هـي انشـينه

او كارونـم ايـگـوي دلـس ز خـينه

عـلاءالـديـن دل نازك چي گل خشخاش

مگوهين بـيو بـخون بيت قزل باش

گاگريو خـونين هـمه سي بختياري

دي كـري زس نـيكنه طلايه داري

 

 سرودۀ قهرمان محمدی

منبع؛خانۀ بختیاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

ماه هاي چهارمحال و آفتاب هاي شيرين بهار

 

ماه اول:

کبک ها با ناز و نیاز

به  "تاراز" باز می گردند

و "دیمه" همچنان چشمان "خدابس" را می سراید

 ماهِ نخست

"بی بی مریم"ها

به "مالکنون" می آیند

و در " دشت زری"

 " بهون" می زنند

در دامنه های "چهلگرد"

 و "چمن گلی"

و "زردکوه"

نیمی برف رنگ

و نیمی صخره های زمخت رنگ

چونان "خان بازفت"

چوقایی بر گُرده دارد

بهار که به "سوسن" پا می گذارد

"کوهرنگ"

از"سیاه چادر" هایش سخن می گوید

و " دشت لاله"

از جام های شراب سرخش

فرو چیده بر سینی خاک

ماه نخست

مادرم به درد می رسد

 و من به برادرانم ملحق می شوم

 ماه دوم:

بهشت خیمه می زند

بر دشت های " لاله" و "لالی"

و چوپانان "شیخ شبان"

بره های سفید را چونان لکه های ابری سفید

بر قلل "جهانبین" می چرانند

بهشت که می گویند

همین پرچین دامان توست " گل اندام"!

و یا چشم های سبزفام توست "سوتیام!"

 و"دشت لاله" که می گویند

همین "جاجیم" زیر پای توست

که هزار و یک گل دارد

مگر نه "شیرین بهار" من؟!

 ماه سوم:

ماه آخر دبستان

ماه شعرهایی که دوست دارم هنوز

ماه قصه هایی که مرا تکرار می کنند هر روز

چقدر چوپان دروغگو را دوست دارم

دهقان فداکار

خاله مرجان

این ماه اتفاق خاصی رخ نمی دهد

اما «تیری» در راه است...

لطفا بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

M.I.S

 

خلاصه

و خلاصه ، شهر خلاصه شد!

M.I.S

مَر ، ایما ، سُحدیم سی ...؟

پارسوماش نفس تنگی اش می شود،

اینجا بوی گاز می دهد،

-تمدن- !

کوچه های خالی از سکنۀ "بی بی یان" (1)

که از آنجا تنها کارگاهِ ... علی حافظی را

- ندیده –  به خاطر دارم!

نوستالژیک ترین ناله های قوم را

کسی برای صد و چندمین سال تولد پیرمردان

بازنشستۀ شرکت جشن نگرفت !...

تیگ نوشت "بردنشانده" شاید این بود !!

که شهر جایگاه ملاجافری های چپ نویس شده !

- طلسم دروغین دوشیزگان را

به یک پیاله دوغ ترشیده –

وقتی تمام دالوها " مدونا "(2) را عاشقانه از برند...

وقتی ...

آخرین اقامتگاه اصالت

جز کرج جایی می تواند باشد؟

اینجا بوی نفت می دهد ،

- هویت-

و من گاگریوه ام می گیرد

برای " چوقا " که گاهی کاریکاتور می شود!

برای " نمره بیست " (3)

که هیچ گاه نمره اش بیست نشد! .

" دارسی " تمام غرور مردان پارسی را

از شیار پیشانیشان

مکید .....

و شهر خلاصه شد ؛

M.I.S

مثل    M.I.R

TKL

 

مصطفی شیخ زاده – قلعه تل

 

پی نوشت ؛

1 و 3- از محله های قدیمی مسجدسلیمان

2-خواننده زن آمریکایی

منبع ؛ دوماهنامه کهرنگ شماره ۱۸ - دی و بهمن ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 14  توسط فرهود جمالی  | 

ویر

 

اِویدی چی گُل نازی به صحرا

زِدینِت، داغ و اَرس و ماتم و آه

چی اَفتَو، وِیدی و خُندی و رَهدی

تَشِت سُحدِه، دِلای سُحدۀ ما

تو چی، اُورِ بهار بختیاری

گِریوِستی به دشت و باغ دلها

چی لاله، تیگ نِوشتِت درد و غم بید

صدا نازِت، نیاهِه دی به مالا

خدا خُو کِرده، رَهدی َبعدِ مرگِت

گُل باوینهِ هم دی نیدِه پیدا

ز مرگت، بختیاری داغداره

علاءالدین رَهدی و مَندیمهِ تِهنا

همه زنگَل زِ داغت، لاقِه بَسته

دِلاسُون، چی کُنارِ وُر سَرِ راه

علاءالدین تا ابد، ویرِت به جاهه

کُری چی تو، نیاهه دی به دنیا

حمید اِز داغ تو، دل ناگرونه

که شعرس، پُر ز اَرس و خینهِ و آه

 

 

پی نوشت در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

سلام اي آسمانِ آسماري

گذرگاهِ غريبِ بي‌قراري

سلام اي زرده اي زاينده‌ي عشق

نمادِ هق‌هقِ پاينده‌ي عشق

سلام اي كبك‌هاي نغمه‌پرداز

بلندآوازگانِ بغضِ تاراز

سلام اي قلبِ غمگينِ چغاخور

نشسته زيرِ باران با دلي پُر

سلام اي رودِ از هر سو روانه

هنوزِ انتظاري مادرانه

سلام اي پيرِ بر مُنْگَشْتْ خفته

هزاران راز را در دل نهفته

سلام اي سرزمينِ خسته‌ي من

دليلِ بغضِ بي‌پايانِ بهمن

سلام آبانِ بغض و بي‌قراري

گره‌گاهِ نگاهِ بختياري

 

 

 

                                                                                      علی بداغی-تهران

                                                                                منبع؛دیندامال

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 23  توسط فرهود جمالی  | 

تک نواز

 

باز هم پاییز

تازشی از خشم ویرانگر

چشم پر اشک هزاران

دختر لچک ریالی

نالۀ غمگین کبک خوش نوا

در لابه لای شاخسار بس کهن

از قامتِ ایلِ اهورایی سرشتِ بختیاری

 

 

                                                         +++++

 

 

کوچ او را

 کِی کنم باور؟

شیهۀ اسب تنهایش

میان شیرهای سنگی مغموم؟

"مال کنون" او چه غمگین بود

کوچ او بی شک

به سوی تک نواز آسمان،ناهید

خواهد بود

تا کنار پیکر پرتابش خورشید

تا میان نغمه های شیدایی ناهید

کوچۀ بی انتهای مهرورزان همیشه مست

بشنود بار دگر

آن نغمۀ جاوید عاشق را

کوچ او را

کی کنم باور؟

شیهه های اسب تنهایش

میان شیرهای سنگی مغموم.

 

 

 

شهلا مومنی چهارلنگی-خارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

برای صدایت که پشت تمام پنجره هاست/چراغ آورده ام/تو نبودی/آیینه داران جهان/به گیسوی کدام پری احساس دایره می گرفتند؟/بخوان/بخوان/بخوان/...تا صداهای گمشده به گلوگاه برگردد/

 

بهمن علاءالدین(متخلص به مسعود بختیاری/1385 -1319 مسجدسلیمان... / آهنگ ساز،خواننده،ترانه سُرای بختیاری/ مدفن امزاده طاهر کرج...) اسطوره آواز و حافظه ی  تاریخ ِفرهنگی قوم[1] بختیاری ،  قلب تپنده ی موسیقی  و شعر... که با کاست های ماندگار  و آئینی مال کنون...  هی جار....تاراز...برافتو...آستاره...بهیگ ...  زنده کننده فرهنگ و آئین و سنت های فراموش شده ی بختیاری است. او هنرمندی چند وجهی بود. توانمند در  به کار گیری تکنیک های زبان بختیاری [2] ،هوشیار در آهنگ نوازی، تصویرگر  فرهنگ  آئین ، باور،سنت و حماسه ها؛  به این یقین رسیده بود که ریشه ی فرهنگ بختیاری  را باید در تاریخ فرهنگی و فرهنگ شفاهی[3]  آن جستجو کرد.گرچه کمتر به  حرکت  سنت شفاهی پرداخت شده ؛ ولی او آئین ،باور و سنت های پنهان مانده از چشم های ناباور را دوباره زنده کرد و باعث انگیزه درشعر و موسیقی آئینی شد....

منتقدانه  موسیقی ، فرهنگ ، آئین سنت را همراهی کرد و تاثیر بسزائی در ارتقاء  این مقام ها داشت. ودر گروه های آئینی و  نمایش آیینی اقوام حس  شیدائی را  برانگیخت.  موزیسینی فروتن که  به  میراث گذشته عنایت خاصی داشت و با حفظ صیانت  فرهنگ وشناخت  هسته ی سنت اقوام دیگر را هم با سابقه ی تاریخی موسیقی آشنا کرد ؛آن چنان که با شنیدن صدایش  هر تار و پود ی کوک می شود و حس پایکوبی رقص یا کل و گاله و حتی خواندن سوگسرود به آنها  دست می دهد.بهمن علاءالدین  موسیقی و شعر زبان بختیاری  را از ابتذال رهاند... به یقین اگر او نبود شعر و موسیقی قومی  فراتر از گالروخوانی نمی رفت!! و از آواز بختیاری هم جز چند گالرو خوان چیزی باقی نمی ماند!!

او بختیاری را متوجه  هویت خویش گرداند و آنها را با روحیه سلحشوری و جنگ آوری و آرمان خواهی و حماسه خوانی شیرعلیمردان و جنگ سفید دشت... محمدتقی خان چهارلنگ  و قلعه تُل...ابولقاسم خان و سنگرهای اندیکا...نادر و فتح قندهار...و دوران پر غرور سردار اسعد و  مشروطه ...و همه ی کسانی که برای احقاق حقوق بختیاری  جانفشانی کردند.بختیاری با موسیقی به دنیا می آید و با موسیقی زندگی می کند و با موسیقی می میرد...

 

وُرِیستِن وُِریِستِین اَوُردِن بَهیگِ   - به سر چادُر اِسبید و اَفتَوِ به تیِگِ

(به پا خیزید،به پا خیزید،عروس را آورده اند- عروس چادر سفید از فرط زیبائی گوئیا آفتاب به پیشانی دارد) ...بهیگ در فرهنگ هند و آریایی... بهاگِه(خدای خوشبختی در زناشوئی)که باعث دوستی بین زن و شوهر می شود.بِهاکا در زبان پهلوی معنی تازه عروس را می دهد.(در ایلات کردی با تلفظ «بوک »و در کردی ایلامی با تلفظ «وی» است) با توجه به ملودی خاص و کوبش دهل  نشان از  خبری خاص می دهد.

عروس را از مسافتی دور آورده اند.  رفتن به پیشواز عروس که از ریتم موسیقی و کلام این هنجار  شادی آفرین پیداست...عروس را بر مادیان تلمیت بسته(کجاوه) سوار کرده و نوزاد پسری را در بغلش می گذارند تا در آینده صاحب پسری شود .زیرا در عشایر بختیاری پسرزائی باعث قدرت اجتماعی و اقتصادی است!

دَدُم دُرگَلِ جم بکن دَورِ چاله-   بِکُش پیش پاس گئو تو نرمیش کاله

(خواهرم دختران را دور اجاق جمع کن- و پیش پای عروس نرمیش قهوه ای را بکش)

...گئُو در لهجه هفت لنگی و گَگُو و گَگِه در  لهجه چهارلنگ در معنی  برادر با جمع گویل وبا اسم مصدر گئُوگَرِی... معمولا نرمیش را نمی کشند زیرا باعث ذات و بقای گله است.پس در اینجا خاطر این عروس و داماد خیلی عزیز است  که جلو پایشان نرمیش می کشند.قربانی باعث رفع  قضا و بلا  می شود و معمولا نوک کفش شان را در آن به نیت خیر  و نیکی در آن فرو می کنند. و در اینجا عروس طبق آموخته های از پیش لحظه ای مکث می کند در اصطلاح(گِر زیدن) تا هدیه ای را خانواده داماد به او بدهند!...

ادامه مطلب را حتما مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

کُجه پیا گیرمون ایا چی بهمِن

 

خوشا روزی که هفت چو بید بُهونت

دو دست کرده کُمیت وُر پیش حونت

خوشا روزی که برنو بید به شونت

قسم خَردِن همه گئویل به جونت

خوشا روزی که خوندی تو سیمون بِیت

دلُم ایخاس مَزارمِ بکنِن تِیت

ایخوندی تو ز هُور و کِیل و خَرمِن

کُجه پیا گیرمون ایا چی بَهمِن

چغاخور، اندِکا،کهرنگ و لالی

نشستن دست به زونی سر قالی

سی چه بردن تون به شهر تهرون

نَوُرنْ خاکت کنن تِی نره شیرون

صُداتِ هفت و چار هِی ایگرن گوش

تو کِردی کوگ تارازِ سیه پوش

 

 

نبی ا... بهمن فر زراسوند-اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 18  توسط فرهود جمالی  |