تبليغاتX
بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه

مسئولان فرهنگی موظفند فردوسی را

 از غربت گرفتار شده اش نجات دهند

غريب‌پور كه تجربه اجرای اپراي عروسكي "رستم و سهراب" را بر اساس شاهنامه فردوسي دارد این شاعر را بزرگترین و اولین اپرا نویس ایرانی معرفی کرد و خاطرنشان کرد: فردوسي اولین نمايشنامه ‌نويس عروسكي و اپرا نويس ايرانی است كه در شاهنامه اش موسيقي، داستان و نمايش را با هم همراه كرده و با این کار به کشف زبان اپرا و نمايشنامه دست یافته است.
وی در ادامه تصریح کرد: توجه به موسیقی جاری در شاهنامه مهمترین اصل در برداشت نمایشی از این کتاب جاودانی است اما متاسفانه شاهد بودیم که با رونق نمايش غربي در ايران نقالي و ديگر گونه ‌هاي نمايشي ايراني که به بازتاب واقعیات موجود در این اثر بزرگ با زبان و موسیقی جاری در آن می پرداختند از گردونه فرهنگ و هنر ما خارج شدند.
کارگردان اپرای نمایشی "مکبث" خاطرنشان کرد: در حالي كه حذف موسيقي از شاهنامه به معني بي ‌اثر يا كم اثر كردن آن است، چرا كه فردوسي آگاهانه داستان‌هاي منثور را به حكايات منظوم تبديل كرده است...

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.

 

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت

 

نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

[...]

 

 

فریدون بیداردل زنده شد

 

زمین و زمان پیش او بنده شد

برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط فرهود جمالی  | 

مقبره فردوسي در شهر طوس مشهد

"شاهنامه "، حافظ راستين سنت هاي ملي و شناسنامه قوم ايراني است. شايد بي وجود اين اثر بزرگ، بسياري از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادي ما در طوفان حوادث تاريخي نابود مي شد و اثري از آنها به جاي نمي ماند.جاهميت شاهنامه فقط در جنبه ادبي و شاعرانه آن خلاصه نمي شود و پيش از آن كه مجموعه اي از داستانهاي منظوم باشد، تبارنامه اي است كه بيت بيت و حرف به حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواسته هاي جمعي، ملتي كهن دارد.ملتي كه در همه ادوار تاريخي، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و ظلمت ستيز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلي است كه حدوداً از شصت هزار بيت تشكيل شده است و داراي سه دوره اساطيري، پهلواني، تاريخي است...

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 23  توسط فرهود جمالی  | 

هنگامی که ما درباره گوهرهای خود پژوهش نکنیم، باید تماشاگر داوری بیگانگان در خصوص خود باشیم. ما چه خودمان به پژوهش و کاوش در داشته های خود بپردازیم و چه نپردازیم، دیگران بدان خواهند پرداخت. در مورد داشته های مادی (مثلا نفت) تا زمانی که خودمان خواست و توان بهره برداری را نداشته باشیم، توانمندان بیگانه این کار را خواهند کرد. ولی به محض اینکه ما دست به کار شویم، دست آنان کوتاه خواهد گشت. ولی داشته های معنوی – فرهنگی چنین نیستند. همواره همگان حق دارند تا به شناخت آن دست بزنند. «ایرانشناسی» به عنوان یکی از مهمترین شاخه های «خاورشناسی» زاده این فرایند است. ولی مشکل اینجاست که میان «ایرانشناسی» بیگانگان و «خودشناسی» ایرانیان تفاوتهایی وجود دارد. مهمترین تفاوت، نبود شناخت ریشه ای و درونی بیگانگان از فرهنگ ایران است. بیگانه ای که تصمیم میگیرد ایران را بشناسد...

 

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 19  توسط فرهود جمالی  | 

شاهنامه فردوسی مجموعه ارزشمندی است که علاوه بر ادبیات فارسی می تواند در سایر زمینه ها بعنوان مرجع مورد استفاده قرا گیرد، یکی از این زمینه ها موسیقی می باشد. از زاویه های متفاوتی در محدوده موسیقی می توان شاهنامه فردوسی را کالبد شکافی کرد که شاید جالبترین آنها استخراج ادوات موسیقی و کاربرد آنها در زمان حیات فردوسی بوده است.

وجود و تکرار بسیار زیاد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسیقی در شاهنامه بیانگر آشنایی کامل فرودسی با سازها و موسیقی زمان خود بوده است. فردوسی آنچنان با مهارت و استادی به توصیف موسیقی در جشن ها، مراسم سوگواری، نبردها و ... پرداخته که گویی او خوب می دانسته که از کدام ساز باید در کدام مراسم استفاده شود. بعنوان مثال شاهنامه میتواند مرجع موثقی برای تشخیص و تحلیل وضعیت موسیقی در زمان سامانیان و بخصوص قبل از ورود اعراب به ایران مورد استفاده قرار گیرد. به مواردی چند از این اصطلاحات توجه کنید...

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 18  توسط فرهود جمالی  | 

 

 داستان بیژن و منیژه

 

شبی چون شبه روی شسته بقیردگرگونه آرایشی کرد ماهشده تیره اندر سرای درنگز تاجش سه بهره شده لاژوردسپاه شب تیره بر دشت و راغنموده ز هر سو بچشم اهرمنچو پولاد زنگار خورده سپهرهرآنگه که برزد یکی باد سردچنان گشت باغ و لب جویبارفرو ماند گردون گردان بجایسپهر اند آن چادر قیرگونجهان از دل خویشتن پر هراسنه آوای مرغ و نه هرای ددنبد هیچ پیدا نشیب از فرازبدان تنگی اندر بجستم ز جایخروشیدم و خواستم زو چراغمرا گفت شمعت چباید همیبدو گفتم ای بت نیم مرد خواببنه پیشم و بزم را ساز کنبیاورد شمع و بیامد بباغمی آورد و نار و ترنج و بهیمرا گفت برخیز و دل شاددارنگر تا که دل را نداری تباهجهان چون گذاری همی بگذردگهی می گسارید و گه چنگ ساختدلم بر همه کام پیروز کردبدان سرو بن گفتم ای ماهرویکه دل گیرد از مهر او فر و مهرمرا مهربان یار بشنو چگفتبپیمای می تا یکی داستان نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیربسیچ گذر کرد بر پیشگاهمیان کرده باریک و دل کرده تنگسپرده هوا را بزنگار و گردیکی فرش گسترده از پرزاغچو مار سیه باز کرده دهنتو گفتی بقیر اندر اندود چهرچو زنگی برانگیخت ز انگشت گردکجا موج خیزد ز دریای قارشده سست خورشید را دست و پایتو گفتی شدستی بخواب اندرونجرس برکشیده نگهبان پاسزمانه زبان بسته از نیک و بددلم تنگ شد زان شب دیریازیکی مهربان بودم اندر سرایبرفت آن بت مهربانم ز باغشب تیره خوبت بباید همییکی شمع پیش آر چون آفتاببچنگ ار چنگ و می آغاز کنبرافروخت رخشنده شمع و چراغزدوده یکی جام شاهنشهیروان را ز درد و غم آزاد دارز اندیشه و داد فریاد خواهخردمند مردم چرا غم خوردتو گفتی که هاروت نیرنگ ساختکه بر من شب تیره نوروز کردیکی داستان امشبم بازگونیبدو اندرون خیره ماند سپهرازان پس که با کام گشتیم جفتبگویمت از گفته​ی باستان

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 18  توسط فرهود جمالی  | 

 

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.

 

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت

 

نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

[...]

 

 

فریدون بیداردل زنده شد

 

زمین و زمان پیش او بنده شد

 
 
 
 
 
بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 16  توسط فرهود جمالی  | 

 

پادشاهی خسرو پرویز

 

ز یزدان پذیرفتم این تخت نوشما نیز دلها بفرمان دهیداز آزردن مردم پارساسوم دور بودن ز چیز کسانکه درگاه و بی​گه کسی رابسوختدگر هرچ در مردمی در خوردنباشد مرا باکسی داوریکرا گوهر تن بود با نژادنباشد شما را جز از ایمنیهرآنکس که بشنید گفتار شاهبرفتند شاد از بر تخت اوسپهبد فرود آمد از تخت شادچو پنهان شد آن چادر آبنوسجهانگیر شد تابنزد پدرچو دیدش بنالید و بردش نمازبدو گفت کای شاه نابختیارتو دانی که گر بودمی پشت تونگر تا چه فرمایی اکنون مراگر ای دون که فرمان دهی بر درتنجویم کلاه و نخواهم سپاهبدو گفت هر مزد ای پرخردمرا نزد تو آرزو بد سه چیزیکی آنک شبگیر هر بامدادو دیگر سواری ز گردنکشانبر من فرستی که از کارزاردگر آنک داننده مرد کهننوشته یکی دفتر آرد مراسیم آرزوی آنک خال تواندنبینند زین پس جهان را بچشمبدو گفت خسرو که ای شهریار همین روشن و مایه وربخت نوبهرکار بر ما سپاسی نهیدو دیگر کشیدن سر از پادشاکه دودش بود سوی آنکس رسانببی مایه چیزی دلش برفروختمر آن را پذیرنده باشد خرداگر تاج جوید گر انگشترینگوید سخن با کسی جز بدادنیازد بکردار آهرمنیهمی آفرین خواند برتاج و گاهبسی آفرین بود بر بخت اوهمه شب ز هرمز همی​کرد یادبگوش آمد از دوربانگ خروشنهانش پر ازدرد وخسته جگرهمی​بود پیشش زمانی درازز نوشین روان در جهان یادگاربسوزن نخستی سر انگشت توغم آمد تو را دل پر از خون مرایکی بنده​ام پاسبان سرتببرم سرخویش در پیش شاههمین روز سختی ز من بگذردبرین بر فزونی نخواهیم نیزکنی گوش ما را به آواز شادکه از رزم دیرینه دارد نشانسخن گوید و کرده باشد شکارکه از شهریاران گزارد سخنبدان درد و سختی سرآرد مراپرستنده و ناهمال تواندبریشان برانی برین سوک خشممباد آنک برچشم تو سوکوار

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 

داستان سیاوش

 

کنون ای سخن گوی بیدار مغزسخن چون برابر شود با خردکسی را که اندیشه ناخوش بودهمی خویشتن را چلیپا کندولیکن نبیند کس آهوی خویشاگر داد باید که ماند بجایچو دانا پسندد پسندیده گشتزگفتار دهقان کنون داستانکهن گشته این داستانها ز مناگر زندگانی بود دیریازیکی میوه​داری بماند ز منازان پس که بنمود پنچاه و هشتهمی آز کمتر نگردد بسالچه گفتست آن موبد پیش روتو چندان که گویی سخن گوی باشچو رفتی سر و کار با ایزدستنگر تا چه کاری همان بدرویدرشتی ز کس نشنود نرم گویبه گفتار دهقان کنون بازگردچنین گفت موبد که یک روز طوسخود و گیو گودرز و چندی سواربه نخچیر گوران به دشت دغویفراوان گرفتند و انداختندبدان جایگه ترک نزدیک بودیکی بیشه پیش اندر آمد ز دورهمی راند در پیش با طوس گیوبران بیشه رفتند هر دو سواربه بیشه یکی خوب رخ یافتندبه دیدار او در زمانه نبودبدو گفت گیوای فریبنده ماه یکی داستانی بیآرای نغزروان سراینده رامش بردبدان ناخوشی رای اوگش بودبه پیش خردمند رسوا کندترا روشن آید همه خوی خویشبیآرای ازین پس بدانا نمایبه جوی تو در آب چون دیده گشتتو برخوان و برگوی با راستانهمی نو شود بر سر انجمنبرین وین خرم بمانم درازکه نازد همی بار او بر چمنبسر بر فراوان شگفتی گذشتهمی روز جوید بتقویم و فالکه هرگز نگردد کهن گشته نوخردمند باش و جهانجوی باشاگر نیک باشدت جای ار بدستسخن هرچه گویی همان بشنویبه جز نیکویی در زمانه مجوینگر تا چه گوید سراینده مردبدانگه که برخاست بانگ خروسبرفتند شاد از در شهریارابا باز و یوزان نخچیر جویعلوفه چهل روزه را ساختندزمینش ز خرگاه تاریک بودبه نزدیک مرز سواران تورپس اندر پرستنده​ای چند نیوبگشتند بر گرد آن مرغزارپر از خنده لب هر دو بشتافتندبرو بر ز خوبی بهانه نبودترا سوی این بیشه چون بود راه

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

 

پادشاهی اردشیر پاپکان

 

 

به بغداد بنشست بر تخت عاجکمر بسته و گرز شاهان به دستشهنشاه خواندند زان پس وراچو تاج بزرگی به سر برنهادکه اندر جهان داد گنج منستکس این گنج نتواند از من ستدچو خشنود باشد جهاندار پاکجهان سر به سر در پناه منستنباید که از کارداران منبخسپد کسی دل پر از آرزویگشادست بر هرکس این بارگاههمه انجمن خواندند آفرینفرستاد بر هر سوی لشکریسر کینه​ورشان به راه آوریدبدانگه که شاه اردوان را بکشتبدان فر و اورند شاه اردشیرکه بنوشت بیدادی اردوانچنو کشته شد دخترش را بخواستدو فرزند او شد به هندوستاندو ایدر به زندان شاه اندرونبه هندوستان بود مهتر پسرفرستاده​یی جست با رای و هوشچو از پادشاهی ندید ایچ بهربدو گفت رو پیش خواهر بگویبرادر دو داری به هندوستاندو در بند و زندان شاه اردشیرتو از ما گسسته بدین گونه مهرچو خواهی که بانوی ایران شویهلاهل چنین زهر هندی بگیرفرستاده آمد بهنگام شام

به سر برنهاد آن دلفروز تاجبیاراسته جایگاه نشستز گشتاسپ نشناختی کس وراچنین کرد بر تخت پیروزه یادجهان زنده از بخت و رنج منستبد آید به مردم ز کردار بدندارد دریغ از من این تیره خاکپسندیدن داد راه منستز سرهنگ و جنگی سواران منگر از بنده گر مردم نیک​خویز بدخواه وز مردم نیک​خواهکه آباد بادا به دادت زمینکه هرجا که باشد ز دشمن سریگر آیین شمشیر و گاه آوریدز خون وی آورد گیتی به مشتشده شادمان مرد برنا و پیرز داد وی آبادتر شد جهانبدان تا بگوید که گنجش کجاستبه هر نیک و بد گشته همداستاندو دیده پر از آب و دل پر ز خونکه بهمن بدی نام آن نامورجوانی که دارد به گفتار گوشبدو داد ناگه یکی پاره زهرکه از دشمن این مهربانی مجویبه رنج و بلا گشته همداستانپدر کشته و زنده خسته به تیرپسندد چنین کردگار سپهر؟به گیتی پسند دلیران شویبه کار آر یکپار بر اردشیربه دخت گرامی بداد آن پیام

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 1  توسط فرهود جمالی  |