تبليغاتX
بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)

آستاره صُحو بُگویین نَهلی شَو بِمَهنِه><زیتری دِرآو که دی ریشه شو بِکَهنِه

مرد ايل را «مثانه پر از سنگی» که به تيغ جراحان سپرده بود از پای در نياورد.

«تنگی نفس» هم يارای او نبود؛هرگز...«بهمن»؛سرايشگر عشق بود نه اسير آن.

« مردِ»ما را غُربت کُشت و تو چه می دانی که اين«درد»چيست؟

مردی بازنايافتنی؛شناسنامه تاريخی يک ايلِ سرفراز؛نوايی جاودانه که آميزه ای از لطافت و حماسه بود:«بهمن»يعنی زندگی٬عشق٬جنگ و حماسه؛غريبانه ناگاه از فراز زردکوه فروآمد تا«سلطانِ سلاطينِ تَغَنی»که از عمق عطش با «مهر» شکوفا شد و«اسطورۀ قوم سرگردانِ»ما لقب گرفت؛با «آبان» در آن جمعه بارانی رفته باشد.

تا حنجره سُرخ ايل؛آرزوهای دور و دراز موسيقيايیِ يک تمدن خاطره را در خاک غُربت فرو بَرَد.يا شايد اما مرگِ جسمانیِ چون اويی تعبير اين زمزمه هميشگی اش باشد که؛«ای خدا بال بُم بِده،دو بال اِسبيد،ِرِوُم بال اَوشِنون ،جايی که غَم نيد

ترنم زلال جويباران کوچ رو؛خود اما نمونه ای کامل از بلوغ مخملين آواز فاخر در فرهنگ غنی ايرانی بود.راستی که؛«آستارۀ صبح اينک طلوع جاودانه یافته»و آه که او خود زيباتر خوانده بود اين تمنایِ ناگزيرِ بشر را که:«تيه به رَه مَندن،سخته جوون كَندِن».

...و چه می دانست«دا»؛بانو حاجيه«ليمو علاءالدين»که طفل آرزوهايش تنها صدای غرورآميز ايل خواهد شد در کالبد تاريخ ايران زمين...

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

نمي دانم

-تو مي داني -

چرا باز

دلم

پر ميكشد

امشب

به تاراز ؟

 

بي بهمن، آبان، قصّه‌ي دل‌هاي خون است

جامه‌درانِ لاله‌هاي واژگون است

امشب، كه مي‌آرامد از دُندالِ تاراز؟

باران، كجايي؟ وقتِ جولانِ جنون است

 

 

منبع ؛ ديندامال

اشعار از علي بداغي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 2  توسط فرهود جمالی  | 

و حال سه سال است از حنجره سلطان بی بديل آواز بختياری ديگر دم بيرون نمی آيد و آرام خفته است در سرای ابديت اما آنچه به يادگار مانده است صدای فراموش ناشدنی او و بر افتو و کوگ تاراز در اين گنبد دوار به يادگار باقی ست. هر چند جسم او از اين کره خاکی برون رفته است اما صدايش تا هميشه روزگار زنده است. آه! کاش می شد بيايی... "مو تيام تش ايزنه سی ديدن تو" و "چه خووِه اُوِيدِنِت اگر بيايي !!!

 

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

اولین کنسرت را در سال 1341 به خوانـندگیِ بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) درباشـگاهِ شـرکت نفـتِ مسجدسلیمان اجرا نمودیم در سال1340 از طریق شرکتِ نفت به اهواز منتقل شدم – درسالِ 42 تا 44 برای خدمت نظام به تهران رفتم که همزمان از کلاسِ استاد جهانگیرِکامیان نیز بهره میگرفتم ، سپس به خدمت هواپیمائی ملی درآمده ولی پس از چندی به اهواز برگشته و درسازمانِ آب و برق خوزستان وابسته به وزارت نیرو مشغولِ بکار شده و همزمان یک کلاس موسیقی درخیابان پهلویِ اهواز بنامِ موسیقی نغمه تشکیل دادم. در همین زمان باتفاق آقای بهمن علاءالدین با اسـتاد منصور قنادپور که یکی از سولفژیسـتهای متبحر کشور و از دانشِ بالای موسیقی برخوردار بود آشنا شـدیم که هر دو برای آهنگسـازی و نُت نویسی به کلاس من می آمدند...

bahman ferdowsi

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

فیلم مستند «بهمن یعنی درخت» با حضور محمدرضا شجریان و فرانک شفر و با حمایت حوزه هنری، تولید می‌شود. محمود رحمانی، کارگردان و نویسنده، با بیان این خبر گفت: «این فیلم مستند ۹۰ دقیقه‌ای، با موضوع موسیقی فرهنگ عامه ایل بختیاری و پرداختن به آثار بهمن علاءالدین، آوازخوان،‌ترانه‌سرا و آهنگساز فقید موسیقی لری بختیاری ساخته می‌شود و در آن، محمدرضا شجریان و فرانک شفر، مستندساز هلندی، در مورد آثار این هنرمند به گفت‌و‌گو می‌پردازند.»...

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 17  توسط فرهود جمالی  | 

پاييز همه ي تلخي هايش را به جمعه آورده بود ، غمناكي و بغض اش را ، با آسماني بلاتكليف كه نه مي باريد وُ نه رنگ مي گرفت . پاييز در پياده رو راه افتاده بود كه خودش را يادآوري كند ، يادآوري كند كه »كوگ تاراز» غمگين ترين ترانه هايش را از دامنه هاي پاييز برچيده است ، يادآوري كند كه «گل نازدار» اگر با قول و قرار بهار ، بهانه گرفت اكنون به وقتِ پاييزِ بلبل ، بايد رنگي بر »تِهنايي» او باشد.يادآوري كند كه در »تيه به رَه مَندن،سخته جوون كَندِن »، يادآوري كند كه پاييز پاييز است و بس .

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

دندال

بهونا كنده آبيده به دندال

ز اي داغي كه وسته ور من مال

تمام ايل آبيده سياپوش

نيا بنگ علاءالدين ور من گوش

ايگون رهده علاءالدين كوگ تاراز

ايگون بالنده بيد و كرد پرواز...

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

آستارۀ بی زوال ایل

 

تا لَوته غزلخون اِکُنی باز به آواز

رونق اِگره باز به ایل چوپی و سَرناز

وختی همه مالانِه اخونی که جَم آبون

دُرگَل همه سرمستن و کُرگَل همه چوباز

بند از دل آدُم ایبُره سوز شُلیلت

دستا مِنِ دستا یَک و ایبویم هُم آواز

تُشمال مُقوم بره از ویر – که خونی

سازی نتره بی نفست کوک کنه ساز

مَقوین اکنی بلبلنه تا که اخونی

کوگون همه از یاد ایبَرن چهچهه و آواز

سرمشق گرهد کوگ ز تو خُوندِگرینه

با اسم تو مشهور آبید کوگ به تاراز

داوود مَیَر معجزسِ داده به تِشنیت

یا دست نکیسا با نای تو کنه اعجاز؟

 

لالی  -  قبرستان کنارشاه   نوروز ۸۸

 

"بهمن" تو بیو باز یَه دم ایل بخون سیم

با بُنگ تو ایلمون اُبوهِ هُمدل و هُمراز

 

فیض ا... طاهری اردلی

 

نشریه کهرنگ

شماره 11-آذر و دی ۸۵

ویژه نامه مسعود بختیاری

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 19  توسط فرهود جمالی  | 

گاگریو

 

اُو رو تـو مـَگـريـو غـمُم زياده

اتـرسُـم زونـي بـره دلم نا مراده

او رو بـه مـِن تـنگ هـي اقرمنه

داغ مـرگ شـا پـيا كهنه ارمنه

او رو توف توف بكن بختت بلنده

دشمِنون مگون به ايل رود خو نمنده

كوگ « تاراز » بگوين بره « بر افتو »

تا بـيا علاءالـديـن بـخـونه از نو

شو سيا روزم سيا بكن تو « هيجار »

ار ايخوي كه بخت ايل آبوهه بيدار

گويل بيدار كنين دي « مال كنونه »

زله زيد « آستاره » صحو به آسمونه

درگل ايلن بگوين  بيان پل بروني

يه ددو تيس نيد ديه سي هم زووني

دی کرج سی بختیاری آشنايه

پـرتـو عـلاءالـديـن كه با وفايه

كي تره خور بـره سي گل نـازدار

مه نو دي نیدرا بـه اي شـو تـار

برف غـم به زردكه هـي انشـينه

او كارونـم ايـگـوي دلـس ز خـينه

عـلاءالـديـن دل نازك چي گل خشخاش

مگوهين بـيو بـخون بيت قزل باش

گاگريو خـونين هـمه سي بختياري

دي كـري زس نـيكنه طلايه داري

 

 سرودۀ قهرمان محمدی

منبع؛خانۀ بختیاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

بقیه در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

جاودانه صدای ایل بختیاری، مانایاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) هنرمند بی همتا، موسیقدان، آوازخوان و ترانه سرای بی بدیل بختیاری دو سالی است که از میان ما رخت بربسته است.

او عاشقانه سراسر عمر خود، در راه احیا و ترویج زبان و فرهنگ بختیاری کوشید و با تلاشی خستگی ناپذیر، با وجود تمامی ناملایمات و نامرادیها و دشواریها آثار گرانبهایی از شعر و موسیقی بختیاری خلق و به نسل خود و نسلهای آینده تقدیم کرد که بی شک، چراغی خواهد بود فروزان، فرا راه فرزندان آینده ی بختیاری...

           

                                   کرج ، امامزاده طاهر ، مزار استاد بهمن علاءالدین

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 14  توسط فرهود جمالی  | 

در این دنیا هر که را دیدم درون سینه غمی دارد

در این میان با غم عشقت دل من هم عالمی دارد

 

خداوندا جاودان تر کن برای دل این غم شیرین

دلی که شد آشنا با غم نمی یابد تا ابد تسکین

 

چون به گوش جان بشنوی نوای دلم

می شوی آگه از همه صفای دلم

 

ندارم من اختیار دل ،گشته ام تنها غمگسار دل

آه از غم بیشمار دل ،وای بر من و روزگار دل

 

 

این آهنگ از مجموعه آهنگ های فارسی استاد بهمن علاءالدین در دهۀ 50 است که با همکاری استاد سیروس احمدی فر (شاعر) و استاد منصور قنادپور (آهنگساز و تنظیم کننده)  در رادیو اهواز اجرا شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

بقلم هوشنگ سامانی

درآمدی بر خنیاگری مسعود بختیاری

بهمن علاءالدین مشهور به مسعود بختیاری یک استثناء در تاریخ موسیقی بومی عصر حاضر به شمار می رود . او روایتگر بسیاری از گوشه های فرهنگ موسیقایی بختیاری زبان ها بود و نقشی بیش از یک خنیاگر بومی یافت و توانست در طول 35 سال از حیات خود، یک زبان مشترک موسیقایی بین همه بختیاری ها ایجاد کند. شاید همنسگ او در سایر فرهنگ های بومی ایران نتوان یافت...

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

سلام اي آسمانِ آسماري

گذرگاهِ غريبِ بي‌قراري

سلام اي زرده اي زاينده‌ي عشق

نمادِ هق‌هقِ پاينده‌ي عشق

سلام اي كبك‌هاي نغمه‌پرداز

بلندآوازگانِ بغضِ تاراز

سلام اي قلبِ غمگينِ چغاخور

نشسته زيرِ باران با دلي پُر

سلام اي رودِ از هر سو روانه

هنوزِ انتظاري مادرانه

سلام اي پيرِ بر مُنْگَشْتْ خفته

هزاران راز را در دل نهفته

سلام اي سرزمينِ خسته‌ي من

دليلِ بغضِ بي‌پايانِ بهمن

سلام آبانِ بغض و بي‌قراري

گره‌گاهِ نگاهِ بختياري

 

 

 

                                                                                      علی بداغی-تهران

                                                                                منبع؛دیندامال

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 23  توسط فرهود جمالی  | 

تک نواز

 

باز هم پاییز

تازشی از خشم ویرانگر

چشم پر اشک هزاران

دختر لچک ریالی

نالۀ غمگین کبک خوش نوا

در لابه لای شاخسار بس کهن

از قامتِ ایلِ اهورایی سرشتِ بختیاری

 

 

                                                         +++++

 

 

کوچ او را

 کِی کنم باور؟

شیهۀ اسب تنهایش

میان شیرهای سنگی مغموم؟

"مال کنون" او چه غمگین بود

کوچ او بی شک

به سوی تک نواز آسمان،ناهید

خواهد بود

تا کنار پیکر پرتابش خورشید

تا میان نغمه های شیدایی ناهید

کوچۀ بی انتهای مهرورزان همیشه مست

بشنود بار دگر

آن نغمۀ جاوید عاشق را

کوچ او را

کی کنم باور؟

شیهه های اسب تنهایش

میان شیرهای سنگی مغموم.

 

 

 

شهلا مومنی چهارلنگی-خارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

برای صدایت که پشت تمام پنجره هاست/چراغ آورده ام/تو نبودی/آیینه داران جهان/به گیسوی کدام پری احساس دایره می گرفتند؟/بخوان/بخوان/بخوان/...تا صداهای گمشده به گلوگاه برگردد/

 

بهمن علاءالدین(متخلص به مسعود بختیاری/1385 -1319 مسجدسلیمان... / آهنگ ساز،خواننده،ترانه سُرای بختیاری/ مدفن امزاده طاهر کرج...) اسطوره آواز و حافظه ی  تاریخ ِفرهنگی قوم[1] بختیاری ،  قلب تپنده ی موسیقی  و شعر... که با کاست های ماندگار  و آئینی مال کنون...  هی جار....تاراز...برافتو...آستاره...بهیگ ...  زنده کننده فرهنگ و آئین و سنت های فراموش شده ی بختیاری است. او هنرمندی چند وجهی بود. توانمند در  به کار گیری تکنیک های زبان بختیاری [2] ،هوشیار در آهنگ نوازی، تصویرگر  فرهنگ  آئین ، باور،سنت و حماسه ها؛  به این یقین رسیده بود که ریشه ی فرهنگ بختیاری  را باید در تاریخ فرهنگی و فرهنگ شفاهی[3]  آن جستجو کرد.گرچه کمتر به  حرکت  سنت شفاهی پرداخت شده ؛ ولی او آئین ،باور و سنت های پنهان مانده از چشم های ناباور را دوباره زنده کرد و باعث انگیزه درشعر و موسیقی آئینی شد....

منتقدانه  موسیقی ، فرهنگ ، آئین سنت را همراهی کرد و تاثیر بسزائی در ارتقاء  این مقام ها داشت. ودر گروه های آئینی و  نمایش آیینی اقوام حس  شیدائی را  برانگیخت.  موزیسینی فروتن که  به  میراث گذشته عنایت خاصی داشت و با حفظ صیانت  فرهنگ وشناخت  هسته ی سنت اقوام دیگر را هم با سابقه ی تاریخی موسیقی آشنا کرد ؛آن چنان که با شنیدن صدایش  هر تار و پود ی کوک می شود و حس پایکوبی رقص یا کل و گاله و حتی خواندن سوگسرود به آنها  دست می دهد.بهمن علاءالدین  موسیقی و شعر زبان بختیاری  را از ابتذال رهاند... به یقین اگر او نبود شعر و موسیقی قومی  فراتر از گالروخوانی نمی رفت!! و از آواز بختیاری هم جز چند گالرو خوان چیزی باقی نمی ماند!!

او بختیاری را متوجه  هویت خویش گرداند و آنها را با روحیه سلحشوری و جنگ آوری و آرمان خواهی و حماسه خوانی شیرعلیمردان و جنگ سفید دشت... محمدتقی خان چهارلنگ  و قلعه تُل...ابولقاسم خان و سنگرهای اندیکا...نادر و فتح قندهار...و دوران پر غرور سردار اسعد و  مشروطه ...و همه ی کسانی که برای احقاق حقوق بختیاری  جانفشانی کردند.بختیاری با موسیقی به دنیا می آید و با موسیقی زندگی می کند و با موسیقی می میرد...

 

وُرِیستِن وُِریِستِین اَوُردِن بَهیگِ   - به سر چادُر اِسبید و اَفتَوِ به تیِگِ

(به پا خیزید،به پا خیزید،عروس را آورده اند- عروس چادر سفید از فرط زیبائی گوئیا آفتاب به پیشانی دارد) ...بهیگ در فرهنگ هند و آریایی... بهاگِه(خدای خوشبختی در زناشوئی)که باعث دوستی بین زن و شوهر می شود.بِهاکا در زبان پهلوی معنی تازه عروس را می دهد.(در ایلات کردی با تلفظ «بوک »و در کردی ایلامی با تلفظ «وی» است) با توجه به ملودی خاص و کوبش دهل  نشان از  خبری خاص می دهد.

عروس را از مسافتی دور آورده اند.  رفتن به پیشواز عروس که از ریتم موسیقی و کلام این هنجار  شادی آفرین پیداست...عروس را بر مادیان تلمیت بسته(کجاوه) سوار کرده و نوزاد پسری را در بغلش می گذارند تا در آینده صاحب پسری شود .زیرا در عشایر بختیاری پسرزائی باعث قدرت اجتماعی و اقتصادی است!

دَدُم دُرگَلِ جم بکن دَورِ چاله-   بِکُش پیش پاس گئو تو نرمیش کاله

(خواهرم دختران را دور اجاق جمع کن- و پیش پای عروس نرمیش قهوه ای را بکش)

...گئُو در لهجه هفت لنگی و گَگُو و گَگِه در  لهجه چهارلنگ در معنی  برادر با جمع گویل وبا اسم مصدر گئُوگَرِی... معمولا نرمیش را نمی کشند زیرا باعث ذات و بقای گله است.پس در اینجا خاطر این عروس و داماد خیلی عزیز است  که جلو پایشان نرمیش می کشند.قربانی باعث رفع  قضا و بلا  می شود و معمولا نوک کفش شان را در آن به نیت خیر  و نیکی در آن فرو می کنند. و در اینجا عروس طبق آموخته های از پیش لحظه ای مکث می کند در اصطلاح(گِر زیدن) تا هدیه ای را خانواده داماد به او بدهند!...

ادامه مطلب را حتما مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 13  توسط فرهود جمالی  | 

کُجه پیا گیرمون ایا چی بهمِن

 

خوشا روزی که هفت چو بید بُهونت

دو دست کرده کُمیت وُر پیش حونت

خوشا روزی که برنو بید به شونت

قسم خَردِن همه گئویل به جونت

خوشا روزی که خوندی تو سیمون بِیت

دلُم ایخاس مَزارمِ بکنِن تِیت

ایخوندی تو ز هُور و کِیل و خَرمِن

کُجه پیا گیرمون ایا چی بَهمِن

چغاخور، اندِکا،کهرنگ و لالی

نشستن دست به زونی سر قالی

سی چه بردن تون به شهر تهرون

نَوُرنْ خاکت کنن تِی نره شیرون

صُداتِ هفت و چار هِی ایگرن گوش

تو کِردی کوگ تارازِ سیه پوش

 

 

نبی ا... بهمن فر زراسوند-اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 18  توسط فرهود جمالی  | 

عنبر (امبل) یکی از بخش های(قبلا شهر بوده و حالا...!!) شهرستان لالی است.(در 25 کیلومتری  لالی)

در دهه 30 در لالی دبیرستانی نبود و امبل و "دبیرستان هنر" پذیرای نوجوانان منطقه بود که بهمن و اسفندیار علاءالدین هم از  همان گروه نوجوانان بودند  که در سالهای تحصیلی  5-34 و 6-35  یعنی اول و دوم دبیرستان در دبیرستان هنر امبل مشغول به تحصیل بودند.

  دایی بهمن و دایی اسفندیار  بارها از خاطرات خوشی که در امبل داشتند برایم گفتند.از راه طولانی 25 کیلومتری که هرروز با دوستانشان میرفتند و برمی گشتند ...  نوروز امسال بهمراه دایی اسفندیار،استاد علی بداغی و... راهی امبل شدیم تا هم خاطرات آن سالها را از زبان دایی اسفندیار بشنویم هم از حال روز دبیرستان هنر که شنیده بودیم  مخروبه شده آگاه شویم .

از توقف گاههایشان در این راه طولانی و از بازی ها و سرگرمی هایشان ... و

از دایی بهمن...خلاصه دایی اسفندیار ما را با خود به آن روزها برد.

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب حتما ببنیید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

 چه وداع غریبانه ای داشت

آیا صدای گریۀ ما و کبک ها را می شنود؟

 

 

روح اساطیری ات اکنون بر فراز کدام قله می خواند،آیا زرده،تاراز و منار،دیگربار صدای تو را خواهند شنید و کبکان سرمست آیا پس از مرگت سر درون برف پنهان می کنند یا نه به جستجوی گور تو تا کرج پرواز خواهند کرد؟آیا اکنون ریشه های گیاه با دستان تو پیوند می خورد یا نه؟که قارچ ها و کرفس ها و ریواس ها در حنجره ات رویش اهلیانه ای دارد چرا که تو از اهالی اینجایی ، ای که غریبانه جان سپرده ای بر آنجا که نه حتی ناله های ما به گوش ات نمی رسد ،آه گناه بختیاری چیست؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 16  توسط فرهود جمالی  | 

تنها صداست که می ماند

"علاءالدین" یک تجسم واقعی است از شعر این شاعرۀ بزرگ،"فروغ فرخزاد".او آواز و موسیقی ارزشمند ایل بختیاری را در عرصۀ هنر ایران به مقامی رساند که مورد توجه و عنایت قرار بگیرد و در جولانگاه ارزش گذاری،هیچ کس یارای آن را نداشته باشد که آنرا انکار کند...

 

لطفا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 12  توسط فرهود جمالی  | 

 

من،فرهاد و شمشیر چوبی

 

باور کردن مرگ افرادی که در زندگی شان عده ای هرچند قلیل را دنباله رو خود کرده اند،کار بسیار دشواری است.اگر این فرضیه را قبول کنیم،مرگ هنرمندان ،آن هم هنرمندانی "مولف" که جریان ساز بوده اند کار دشوارتری می نماید.هنرمندانی که بارها و بارها با خلق آثاری درخور که پس از دهه ها هنوز تودۀ مردم از آن با آب و تاب سخن می گویند و کارشناسان و منتقدان ،آثار آنها را ستایش می کنند نامیرا هستند.

یادم می آید وقتی 6 ساله بودم بهمراه فرهاد-برادرم- و دایی بهمن-استاد بهمن علاءالدین- برای اولین بار فیلم "ال سید" را دیدم و در همان حال و هوای بچگی به شدت تحت تاثیر "ال سید" قرار گرفتم و مثل همۀ بچه ها از قهرمان  فیلم یک ابرقهرمان برای خود ساختم.

                                    السید El Cid نسخه DVD

چندی بعد دایی بهمن برای من و فرهاد یک شمشیر چوبی بسیار زیبا که کاردستی یکی از دانش آموزانش در مدرسۀ شجرات بود را آورد و من و فرهاد با آن شمشیر و البته چند شمشیر پلاستیکی که داشتیم به سان "ال سید" دشمنانمان را می کشتیم!! "ال سید"ی که جنازه اش هم برای دشمنانش ترسناک بود.تا سالها هر چند وقت یکبار "ال سید" را بهمراه فرهاد و به یاد همان روزهای شیرین کودکی نگاه می کردیم .

 

                                       

      

 

بعد ها وقتی "چارلتون هستون" یا همان "ال سید" را شناختیم "بن هور" و "ده فرمان" را هم دیدیم و بیشتر و بیشتر تحت تاثیر "چارلتون هستون بزرگ" قرار گرفتیم.وقتی چند روز پیش این مطلب را

 

بن هور مرد.آنهایی که یکشنبه صبح خبر مرگ چارلتون هستون را شنیدند،یاد آن روزهایی افتادند که با بدبختی خودشان را به سینماهای لاله زار می رساندند تا بن هور،ال سید و ده فرمان را روی پرده تماشا کنند و ببینند که هستون چگونه سینما را تسخیر می کند،یاد آن روزهایی که هنرنمایی او را روی پرده دیده بودند و پرسان پرسان به دنبال اسمش بودند و بعدها که فهمیده بودند به خاطر بازی در فیلم بن هور اسکار بهترین بازیگر مرد را برده ، جشن گرفته بودند که بازیگر محبوبشان با آن بازی خیره کننده اش اشک را به چشمانشان آورده و آنها را یاد تنهایی هایشان انداخته بود،اسکار را از چنگ جیمز استوارت و جک لمون ربوده و به خانه برده.بعضی از این آدم ها احتمالا بن هور را یکی از بهترین فیلم های عمرشان می دانستند و برای همین می کوشیدند با اس-ام-اس های فراوان دوستانشان را نهیب بزنند که فراموش نکنید چه کسی مرده.چارلتون هستون که با آن صورت سنگی و چشمان نافذ و صدای خفه خاطرات فراوانی را برای اهالی سینما به جا گذاشت ،شنبه شب در منزلش در بورلی هیلز و در سن 84 سالگی بدلیل کهولت سن در گذشت.

                          

در روزنامۀ اعتماد خواندم به یاد تمامی آن روزهای شیرین و خاطرات ریز و درشت گذشته افتادم...

آری "ال سید" هم رفت مثل "دایی بهمن" و حالا من،فرهاد،همان "شمشیر چوبی" و دنیایی از خاطرات مانده ایم...

و حالا بیشتر به راز جاودانگی پی می برم...

 برای خواندن زندگینامه و دیدن برخی عکس های چارلتون هستون روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 اسطورۀ بختیاری  

    

در ترکیب فزایندۀ مردم و فرهنگ ها و فراموشیِ گاه عمدیِ اصالت ها و ریشه ها،به نظر می رسد وجود فردی چون بهمن علاءالدین در اذهان بختیاری ها همواره تلنگری خواهد بود برای بازنگری مرد و زن بختیاری به خود و اینکه کجاست؟که بوده است؟...

 

 

 

لطفا روی ادامۀ مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

                                 در سوگ آبهمن علاءالدین

 

  صدای ایل در آواز مخملینش پژواک می یافت،وارگه به وارگه همراه دلتنگی هایمان بود آوازش در شادی و غم،جوانان را قوت می داد تا "استیم بهون" را برافراشته نگه دارند "سوگ سرود"،حماسه و نغمه های عاشقانه اش،گلبانگ بختیاری بود و خواهد بود.مسعود بختیاری (بهمن علااءالدین)پادشاه بی بدیل آواز بختیاری،باربد و نکیسای مان بود و خواهدبود.

  برای چکاوک ها قناری ها و بلبلان سینه سوخته ای که بر شاخسار بلوط،"تِنگِس و مِهلَو" ،در کنار بوته های چویل و کرفس،شکوه دیرین کوچ را نوا خوان بودند،نغمۀ ناز می خواند.آهنگسازی بود که نت های موسقی ایل را در شادکامی،رنج،حرمان و هجران از سوز جان می نوشت.

  با همۀ برزگران از "میرمات" تا "سینه مات"،با کوچ از کاروان سالار تا کودکی زنگوله به دست در سوگ؛ از مادیان کتل تا مافه گه و پل هایی که به قیچی می رفتند،در شکار؛از برافتو تا نسار، با حماسه های ایل:در حالو زال ،شوخی اندکا،جنگ نه هزار،ار جنگه مرجنگه،جنگ منار،ممدلی شیر علی مردون،حماسۀ سردار مریم و سردار اسعد در عاشقانه ها؛ با عبده ممد للری و مرگ جانسوز شیرین بختیاری(خدابس)دحدر لچک ریالی دریغ حماسه های دی بلال،داینی داینی و سوزی که از جانش "در آستارۀ صحو" ریخته بود ،ایل را برای "ایل ماندن " رهنمون بود.

  سلطان آواز بختیاری در عین غزل خوانی ،عارف پاک بازی بود که عرفانی ویژۀ خود داشت.همچنان که بیشتر آهنگ هایش را خود می ساخت بیشتر اشعار ترانه هایش را نیز خود از شیرۀ جان می سرود.

غمگسار ایل ،اینک در کوچ پاییزی کوچ را به گونه ای غم انگیز از سر گرفته است با این سفر نابهنگام،طبیعت ستایان و دوست داران موسیقی ناب را سوگناک و اندوهگین نموده است اما ایل را با عزیز سفرکرده سخنی دیگر است؛سلطان قلب های بختیاری!آهای مسعود،ماندگار بر تارک سیاه چادرهای شرف! تا کارون و زاینده رود،خوزستان و اصفهان را صفا و سرزندگی میدهند بیاد صفای وجود و نغمه های زلال زندگی بخش ات خواهیم بود.تا زردکوه بختیاری و دنا سینه بر آسمان می ستایند همت بلند و سینۀ گشاده ات را می ستایند.تو عاشق وارستۀ فرهنگ بختیاری و ایران زمین بودی ایران دوستی و بازگشت به ریشۀ بختیاری را به فرزندان ما آموختی،صدایت،صدای ایل را در سراسر تاریخ بازگو می کند ترنم آن حنجرۀ طلایی و شوری که در هر نغمه می فشاندی جانمان را نوازش می داد.

 

تا زندگی جاری است به یادت هستیم"

 

 

لهراسب قلی پور

 

هفته نامه زاگرس ایران

شماره 390

15 آبان 1385

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 17  توسط فرهود جمالی  | 

 

نقش نام

 

بهمن علاءالدین

 

در ایجاد همدلی میان اقوام مختلف

 

 

   درگذشت ناگهانی بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) خواننده،ترانه سرا و آهنگساز مشهور بختیاری که عمر خود را دلسوزانه در راه اعتلای فرهنگ و هنر قوم خود صرف نمود و با وجود محبوبیت خاص و ممتازش نزد هواداران و همتباران ،همواره مظلومانه و محجوبانه و به دور از هر گونه میل مادی و دنیوی در خدمت فرهنگ مرز و بوم خود بود،آنچنان تاسف و تاثری عمیق بر همتباران وی در تمام طوایف و تیره های بختیاری،هواداران،دوستان و آشنایان وی در داخل و خارج از کشور گذاشت که علاوه بر انعکاس گسترده آن در مناطق مختلف لر و بختیاری نشین و رسانه های مختلف،بویژه مطبوعات محلی و سراسری،به شیوه ای کم نظیر و بطور خودجوش در شهرها و روستا ها و مناطق بسیاری در داخل و خارج از کشور آیین های ایلیاتی و با شکوه مختلفی در سوگ از دست رفتن و گرامیداشت یاد و خاطره وی برگزار گردید. در این مراسم ها و آیین ها نه تنها همتباران بختیاری وی از تیره ها و طوایف و مناطق مختلف،همتباران زاگرس نشین،آشنایان، علاقمندان و هواداران وی  حضور یافتند بلکه بزرگان و دیگر همشهریان ازسایر اقوام نظیر:  "فارس"،"لر" ، "کرد" ، " عرب" ... نیز حضور پیدا کرده و با ایل بختیاری همدردی نمودند.

   در واقع درگذشت بهمن علاءالدین که در طول حیات و آثارش دعوت به همدلی و  اتحاد و زندگی و عشق و صفا وصمیمیت و پاسداشت ارزشها و نمادهای ایلی را ترویج  میکرد و حیات و هنر خود را وقف پاسداشت اصالت ها و هویت و ارزشها و نمادهای قوم خود کرده بود،نه تنها بازگشت به هویت ایلی را میان همتباران خود موجب گردید و همتباران خود از طوایف و تیره های مختلف و نقاط گوناگون را –پس از گذشت سالهای متمادی-یکبار دیگر گرد هم آورد و نوعی صمیمیت و "گوگری"(برادری)-که سالها بدست فراموشی سپرده شده بود-را بار دیگر میان بختیاریها به نمایش گذاشت بلکه نوعی همدلی میان سایر اقوام با قوم بختیاری را نیز موجب شد.

     در واقع درگذشت حزن انگیز این هنرمند مشهور و محبوب ایل بختیاری و غم و اندوه ناشی از این حادثه میان ایل بختیاری چنان گسترده و عمیق بود که موجب تاثر و تالم سایر اقوام و ابراز همدردی آنان با همشهریان بختیاری تبار خود گردید.

     این همدردی و همدلی که از طریق حضور در مراسم و آیین های گرامیداشت و ارسال پیامها ی همدردی و پارچه نوشته ها و پلاکارد های تسلیت از سوی اقوام و طوایف مختلف فارس ، عرب،کرد و... اجرای برنامه و سخنرانی دراین آیین ها  صورت گرفت نوعی احساس نزدیکی و همدلی کم سابقه میان اقوام  گوناگون در مناطق مختلف کشور را به نمایش گذاشت.بعنوان نمونه در همین زمینه اجرای برنامه توسط برخی هنرمندان مشهور مانند استاد علی اکبر شکارچی، هنرمند مشهور لرتبار خرم آبادی ،استاد ایرج رحمانپور هنرمند محبوب لک تبار لرستانی، استاد مشعشعی هنرمند تنبور نواز  کرمانشاهی ،استاد حسین فرجی هنرمند توانمند لرستانی تبار، مختوم هنرمند شوشتری تبار،ارژنگ سیفی زاده و ذکریا یوسفی از هنرمندان جوان و برجسته کرد تبار و همچنین سخنرانی و قرائت چند شعر در وصف استاد علاءالدین و قوم بختیاری توسط استاد محب ، شاعر شوشتری تبار در مراسم سالگرد آن استاد فقید در شوشتر که با استقبال بختیاری ها مواجه گردید که شاید در تاریخ  روابط میان این دو قوم ساکن در شوشتر کم نظیر بوده است و... سخنرانی برخی از همکاران و دوستان آن استاد  فقید نظیر استاد منصور قنادپور هنرمند برجسته شوشتری تبار کشور و استاد حسین سیفی زاده هنرمند کرد تبار، حجت الاسلام والمسلمین بسی خاسته مدیر کل عرب و دزفولی تبار ارشاد اسلامی خوزستان،استاد امیر مولوی،هنرمند برجسته دزفولی تبار کشور، سعید شیرین بیان از محققان دزفولی تبار که مورد توجه و استقبال کلیه شرکت کنندگان و بویژه بختیاری تباران قرار گرفت ،اشاره کرد.

 

 

 

نویسنده؛فرزاد پیلتن    محقق و مدرس دانشگاه

منبع؛وبلاگ بختیاری  http://www.bakhtiari-irantribe.blogfa.com/

 

 

 

در این نوشتار فقط به سروران و عزیزان غیر بختیاری پرداخته شده و قطعا در نوشتاری جداگانه از همتباران بختیاری که گام های موثری در راستای اعتلای فرهنگ بختیاری برداشته اند نیز تشکر و قدردانی خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 0  توسط فرهود جمالی  | 

 

 

                    بال اَوشِنون با بالهای اِسبید

 

                      برای یافتن جایی بی غم

 

 

 استاد بهمن علاءالدین

زمستان۷۷ اطراف اهواز

 

 

 

ای خدا بال بُم بِده

                         دو بال اِسبید

                                           بِرِوُم بال اَوشِنون

                                                                     جایی که غَم نید

 

 پروردگارا دو بال سفید به من بده تا بال افشان به جایی بروم که غم نباشد.

 بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری) آنکه آرمانش یافتن جایی بی غم بود؛در ژرفای موسیقی ناب به راز و رمز ساختن این"آرمان بوم"دست یافت.از همین روی است که کوشید تا ترنم جویبار ،زلالی رود،صافی آسمان،پرنیان دشت و پاکی موجود در طبیعت؛میهمان جاودانه ای انسان های نیازمند به شادی باشد.

 بافه های آکنده از بوی گندم،گل سُحر و باوینه را در جوانی از دشت های مسجدسلیمان، لالی،قلعه تل و اهواز بر فراز زرد کوه ،مُنگَشت،آسماری و تاراز در ترانه ها و در نغمه های ناز به دوستداران فرهنگ اصیل ایران هدیه کرد.

 مسعود بختیاری پاک و بی ریا همۀ مظاهر زیبایی را به ترانه ها و نغمه هایش فراخواند تا زینت زندگی آدمیان باشند.صدای تُرد و مخملینش پاکی و نجابتی که در شعر و ترانه هایش بود به واژه ها جان می داد واژه های جان یافته،روح نواز و فرح بخش غمگساری می کردند.

 "سوگ سروده ها" عاشقانه ها و حماسه سرودهایش به استادی هرچه تمامتر،آرام آرام حسرت را در فضای شنیدن محو می کرد.نه تنها مشتاقان صدایش بلکه هر دلداده ای تازیانۀ مسعود بختیاری را بر گردۀ غم و جاماندن غم را در حاشیه زندگی حس می کرد.به رنج حرمان و حسرتها می پرداخت اما یادآوری این عناصر برای مهار آنان به خاطر شیرینی ،شادی و گذر از تنهایی برای رسیدن به "آرمان بومی" بدون غم بود.سروده ها،آهنگها و نغمه هایش را بطور کلی می توان این گونه دسته بندی کرد؛

1-سوگ نواها

2-حماسه نغمه ها

3-عاشقانه

 بهمن علاءالدین اما در هر سه مورد انسان را همراه می سازد و در دامن شنونده بافه های پایدار برای زیستن شراففتمندانه و پاک می نهد.

چیزی که امروز تهاجم ناهنجاری به هنجارهای فرهنگی نامیده می شود به مدد افکار بلند و حنجرۀ طلایی مسعود بختیاری پشت درگاه فرهنگ اصیل ایران،معطل و سرخورده می ماند.از این بابت خدمتی که مسعود بختیاری به فرهنگ بومی ایران کرده است بی بدیل ترین و ماندگارترین است به گمان نگارنده پس از سردار اسعد بختیاری اسطوره ای ترین و محبوب ترین شخصیت بختیاری،بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری) است.

 واکنشی که ایرانیان و مردم آزادۀ جهان نسبت به مرگ مسعود بختیاری داشتند موید آن است که؛بهمن علاءالدین بلوغش را در فرهنگ غنی بختیاری و کمالش را در فرهنگ پربار ایران به فرهمندی سپری کرده است و از خوان نعمت فرهنگ جهانی بی نصیب نمانده است چرا که مردم آزاده و دوستدارانش از هر فرهنگ و ملیت در هر جای جهان که صدای مخملین وی بدانجا رسیده بود به احترام بر پای ایستادند.

 آستارۀ صبح اینک طلوع جاودانه یافته است حقی که بر گردن ناب انسانی دارد و غم زدایی هایش از او آستاره ای با دو بال اسبید ساخته است که بال افشان مردم را به سرزمین بدون غم رهنمون می سازد.

 بایسته تر آنکه؛دوستداران استاد و آنان که از شنیدن صدایش به لذت متانت و غمگساری در آواز رسیده اند نمک شناسانه،بهره مندی از سفرۀ هنرِ نجیبِ او و همتایانش را پاس بدارند.

 

 

 

 

 

لهراسب قلی پور

 

هفته نامه زاگرس ایران

شماره 439 دوشنبه 21 آبان 1386

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 1  توسط فرهود جمالی  | 

  

آخرین روزهای خوب من

 

یک سال گذشت،با همۀ بدی و خوبی اش.آخرین روز خوب زندگی ام همان ۱۰ آبان ۱۳۸۵بود.دایی بهمن حالش خوب بود البته مثانه پر از سنگش را چند ماه قبل به تیغ جراهان سپرده بود،اما خوبِ خوب بود از درونش مطلع نیستم اما ظاهرش خوب بود.چند ساعت از بامداد ۱۱ آبان گذشته بود که ...

او را به بیمارستان بردم ...

با پای خودش آمد...

هنوز حرف هایش در بیمارستان در گوشم است...

نمیدانستم چه فاجعه ای در انتظار من که نه،در انتظار ایلم  است.هم به خودم و هم به دایی بهمن امید میدادم،می گفتم وقتی آن بیماری مهلک مثانه را پشت سر گذاشتی دیگر تنگی نفس که چیزی نیست،اما نه...

ساعت ۲ بامداد ۱۲ آبان فقط دایی ام را از دست ندادم،او یک پدر برای من و برادر و دختر خاله ام بود.دایی بهمن دوستِ خوبِ ما هم بود.

...و ۲۰ سال دیگر کسی نیست که از لیلی و مجنون،از عشق های کاغذی،از شیر علی مردون،لالایی های حماسی،رنج های مالکَنون،دوری از شلیل(معشوق)،تش و تنگ های شبانه در کنار رودخانه،مینا بنفش های ایل چهارلنگ،کنار چشمه کهرنگ بار انداختن هفت لنگ و چهارلنگ،سوز صدای کبک های تاراز،هیاری های جوانان،شبیخون های دلاورانۀ جنگاوران ایل،دست به هم دادن برای شکست دشمنان،کَن کَن مال ها،آستاره های صبح،آرزوی با هم بودن مردم بختیاری در یک سبزه زار با لباس های زیبا و مخمل،شرح یک عروسی و بَهیگ واقعیِ بختیاری،دل های شکسته از روزگار پر دنگ و فنگ،بادهای گرمِ گرمسیر و...برای فرزندان من و شما بخواند و تنها خوشحالیم این است که میتوانم برداشت هایم را برای پسرم که حالا ۱ سال و اندی دارد از دایی بهمن برایش بگویم و به "هم دوره بودن با بهمن علاءالدین" افتخار کنم.

آیا دیگر کسی میتواند این همه کلمه و استعاره از یادرفته ،داستان ها،جنگ ها و عشق های حماسی و...را برای "فرهود ها" زنده کند؟

به امید آن روز

 

 

بهمن علاءالدین،آن هنرور دوران

                                              چون دفینۀ گوهر،تن به خاک داد آسان

فاخته به سوگش گفت نیمه راه پاییز؛(آآی-

                                               بلبل خزان دیده،دم بِبَست و ما حُزان)

                                                                   استاد حسین سیفی زاده

با مهر شکوفا شد و با آبان رفت

                                               از عمق عطش آمد و با باران رفت

سلطانِ سلاطینِ تَغَنی،بهمن

                                               اسطورۀ قوم سرگردان رفت

                                                                                 علی بداغی

امشب چه غریبِ کوچۀ من شده ام

                                              تاریک ترین معنی باران شده ام

بر خاک نشسته زیر بارانی تند

                                             دل تنگ ترانه های بهمن شده ام 

                                                                               علی بداغی

بِنیَر ای روزگارِ بی دا وُ بُونِه

                                            چِطَو ری چاله غم ایما نِ تَونه

خدا گُهده که هر کی عاشق اُبو

                                             ز تَهدِه تا به تِی خُس وِل بِدُونِه 

                                                                                علی بداغی

تا مگر گل بدهد بوتۀ خار

                                             پاره ابری شد و نگرفت قرار

پس به سنگش ننویسید مگر

                                             ایل بابونه و باران و بهار 

                                                                             علی بداغی

بُگُو بَنگ بِوَنِن ای مال و او مال

                                             که نا کُوگُون تاراز گِرِه دال

چه وا بارِت کُنُم ای نازَمونه!

                                            که کُوگانِه کُشی مُرغانِه دی بال 

                                                                                علی بداغی

تارک تاراز ترک خورده بود

                                            کبک به اشکفت پناه برده بود

ابر سراسیمه فقط می گریست

                                            ایل بزرگی به شبی مرده بود 

                                                                             علی بداغی

خواندی و انگشت به دهان شدیم

                                           عاشق بابونه و باران شدیم

دلخوشی ما به صدای تو بود

                                           باز یتیم و ول و ویلان شدیم

                                                                           علی بداغی

همیشه همین بوده رسم سفر

یکی می پرد

ناگهان

راحت و نرم و آرام و بی دردسر

یکی مانده

در بهت و باران و خون

غوطه ور 

                                                                                              علی بداغی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 16  توسط فرهود جمالی  |