یک ایل یک صدا
این روزها کتابی تحت عنوان "یک ایل یک صدا" به بازار کتاب کشور عرضه شده است.در این کتاب که ثمرۀ تحقیقات چند سالۀ سعید شیرین بیان در شعر و موسیقی بهمن علاءالدین است می توانیم تمامی اشعاری که بهمن علاءالدین در آلبوم هایش خوانده است را مطالعه کنیم نگاهی به موسیقی قبل از انقلاب بهمن علاءالدین و مصاحبه با بزرگان موسیقی و شعر ایران زمین ...
اما احساس برانگیزترین و زیباترین بخش کتاب مصاحبۀ اسفندیار علاءالدین در ابتدای کتاب است آنجا که می گوید؛
"مادرم صدای خوبی داشت و به موسیقی و ترانه های قدیمی بختیاری آگاه بود.این صدا را بهمن از او به ارث برد".
علاقۀ بسیار او(بهمن) به مادر باعث شد که دو سال به مدرسه نرود و در مکتب خواندن و نوشتن بیاموزد(چون در لالی مدرسه ای نبود و لاجرم می بایست به مسجدسلیمان می رفت و البته دوری مادر را برنمی تابید و به مسجدسلیمان نرفت) تا این که برادر کوچکتر او "اسفندیار"که دو سال از او کوچکتر بود هفت ساله شد و با هم به مدرسه رفتند.اسفندیار علاءالدین می گوید:
بهمن بسیار انسان دلسوزی بود.او در تمام مسیر مدرسه و کلاس از من مراقبت می کرد و چون دو سال دیرتر به مدرسه رفته بود و خواندن و نوشتن هم می دانست مبصر کلاس بود.بعضی شب ها که خسته بودم بدون نوشتن مشق هایم به خواب می رفتم و او (بهمن) با گریه به مادرم می گفت: اسفندیار مشق هایش را ننوشته و فردا معلم او را کتک می زند.بعد خودش تا دیر وقت می نشست و مشق های مرا هم می نوشت تا من مورد مواخذه معلم قرار نگیرم.من تا کلاس هشتم با او همکلاس بودم.
بهمن دوران مدرسه را در هیاهوی کودکان ایل در مدرسۀ "فردوسی لالی" و "هنر امبل" سپری کرد و دوران متوسطه را در دبیرستان "امیرکبیر مسجدسلیمان"،اما در همین دورۀ تحصیل دبیرستان بود که پدرش را از دست داد و سرپرستی او خانواده به برادر بزرگتر یعنی علیرضا رسید.
به راستی آیا شاگردان مدرسه های فردوسی،هنر و امیرکبیر می دانستند که یک روز به همکلاس بودن با بهمن مباهات خواهند کرد؟آیا آن روزهایی که در حیاط مدرسه او را در میان می گرفتند و از او می خواستند برایشان بخواند، می دانستند در صدف دوستی خویش چه مرواریدی را احاطه کرده اند؟...
ادامۀ مطلب را حتما بخوانید
ادامه مطلب
